مقدمه بر «دفن شهید گمنام در دانشگاه یاسوج»
سامان تقوی سوق | شنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۰، ۰۹:۵۷ ب.ظ
مقدمه بر «دفن شهید گمنام در دانشگاه یاسوج»
چندی پیش پوستری در دانشگاه -یاسوج- برای دعوت به دیدن تئاتر با عنوان «به کجا می رویم» زده بودند. ابتدا با دیدن واژه تئاتر، آن هم در دانشگاه یاسوج! کمی موجبات شگفتی را فراهم می آورد ولی در ادامه با دیدن جمله ی «کاری از بسیج دانشجویی» از شگفتی اولیه کاسته شد!!!
محتوای تئاتر:
وقتی به دیدن تئاتر رفتم در ابتدا برادر شهیدی بالای تابوت برادر شهیدش در حال درد دل بود، فردی لات مانند از ته سالن داد زد « کی بهشون گفته برن؟ اصلا مگه ما مجبورشون کردیم برن؟ ما با شهید مشکلی نداریم، ولی چرا باید در دانشگاه دفنشون کنند؟ مگه ما دانشجو نیستیم؟ ما عقل نداریم؟ شما اینو آوردید اینجا که فردا هر کی هر اعتراضی کرد بگن در حضور شهدا...» در همین حین گریه برادر اوج می گیرید و خطاب به برادرش میگوید: « ببخش این همه بی حرمتی رو، اینا تو رو نمی شناسن...»
در ادامه با پخش کلیپی از مادر شهیدی را که دنبال فرزند شهیدش میگردد این نمایش! به پایان می رسد.
در ادامه متوجه شدیم این تئاتر مقدمه بود بر اعلان خبر دفن شهیدی گمنام در دانشگاه یاسوج و قرار بر این شد که دوازده آذر 90 شهیدی را در دانشگاه دف کنند.
در اینجا قصد بر عنوان کردن چرایی این عمل نداریم که البته مسئله بر کیفیت کار رسانه ای می باشد، مسأله ای که در مطلب «چرا بی بی سی بد است؟» به آن اشاره شده است. در تأیید این عملکرد همین بس که با وجود دم دست بودن رسانه های داخلی و دشواری دسترسی به رسانه های خارجی چقدر گرایش به سمت رسانه ها و سایت های خارجی زیاد می باشد. در نمونه ای قابل ذکر ایرانیان عضو فیس بوک می باشد. این سایت با وجود ف ی ل ت ر بودن در ایران به نقل از وبلاگ نیوز 17 میلیون ایرانی (تفریبا 25 دصد کل جمعیت) در فیسبوک عضو هستند.
«مهدی جعفری، رئیس فناوری و اطلاعات سازمان بسیج دانشآموزی و فرهنگیان کشور در همایش نهضت روشنگری که با حضور مربیان پرورشی، دبیران بینش اسلامی و مربیان آمادگی دفاعی شهرستان آمل برگزار شد، مدعی شد ۱۷میلیون ایرانی در شبکه اجتماعی “فیس بوک” فعالیت میکنند.» وبلاگ نیوز-12/7/1390
یکی از کلیدی ترین دلایل که در نوشته های قبلی نیز به آن اشاره شد را چنین می توان تشریح کرد که:
معمولا در رسانه های خارجی چون بی بی سی وقتی می خواهند فردی را موافق عملکرد جمهوری اسلامی نشان دهند و در مقابلش فردی منتقدی با چنان ظرافتی این کار را می کنند که گاه حتی به اشتباه می افتید که واقعا بی بی سی بیطرف است و یا طرفدار جمهوری اسلامی و البته آنجا که باید، نیش خود را می زند و اما در رسانه های ما وقتی می خواهند چهره ی منتقد را نشان داهند، اینقدر زمخت دست به این کار می زنیم که جهت گیری در آن نمایش داد می زند، مثلا در تئاتر مذکور، چه کسی منتقد بود؟ یک نفر با پوشش خاصی که لحن سخن گفتنش حتی در میان لات های چاراه نشین هم خجالت آور می باشد! خارج از این که مشخصا این تئاتر به دنبال تحریک احساسات حضار در سالن سعی بر این داشت که حرف خود را به مخاطب بفهماند اما غافل از این بوده که ناپایدارتر از احساسات عاطفی در امور عقلی فقط خود احساسات می باشد و این روش فقط برای کسب نتیجه به صورت آنی می تواند مؤثر باشد و در ادامه اگر همان فرد مخاطب در جایی چند دلیل چه به ظاهر منطقی و چه در واقع منطقی تر یافت نسبت به رسانه ی مذکور کامل زده می شود و دیگر اعتبار آن رسانه تا حدود بسیاری مخدوش می شود.
مثلا در جواب به این تئاتر می توان چنین گفت؛ با دفن شید در دانشگاه در حقیقت شهادت را دفن کردیم، چرا که مشخصا در ظاهر این امریست سیاسی، (منظور از از سیاسی ، آنچه به سیاسی کاری معروف می باشد هست) دفن شهید برای استفاده ی ابزاری از اسم شهید و شهادت می باشد و هیچ هم از این نکوهیده تر نمی باشد.
چندی پیش پوستری در دانشگاه -یاسوج- برای دعوت به دیدن تئاتر با عنوان «به کجا می رویم» زده بودند. ابتدا با دیدن واژه تئاتر، آن هم در دانشگاه یاسوج! کمی موجبات شگفتی را فراهم می آورد ولی در ادامه با دیدن جمله ی «کاری از بسیج دانشجویی» از شگفتی اولیه کاسته شد!!!
محتوای تئاتر:
وقتی به دیدن تئاتر رفتم در ابتدا برادر شهیدی بالای تابوت برادر شهیدش در حال درد دل بود، فردی لات مانند از ته سالن داد زد « کی بهشون گفته برن؟ اصلا مگه ما مجبورشون کردیم برن؟ ما با شهید مشکلی نداریم، ولی چرا باید در دانشگاه دفنشون کنند؟ مگه ما دانشجو نیستیم؟ ما عقل نداریم؟ شما اینو آوردید اینجا که فردا هر کی هر اعتراضی کرد بگن در حضور شهدا...» در همین حین گریه برادر اوج می گیرید و خطاب به برادرش میگوید: « ببخش این همه بی حرمتی رو، اینا تو رو نمی شناسن...»
در ادامه با پخش کلیپی از مادر شهیدی را که دنبال فرزند شهیدش میگردد این نمایش! به پایان می رسد.
در ادامه متوجه شدیم این تئاتر مقدمه بود بر اعلان خبر دفن شهیدی گمنام در دانشگاه یاسوج و قرار بر این شد که دوازده آذر 90 شهیدی را در دانشگاه دف کنند.
در اینجا قصد بر عنوان کردن چرایی این عمل نداریم که البته مسئله بر کیفیت کار رسانه ای می باشد، مسأله ای که در مطلب «چرا بی بی سی بد است؟» به آن اشاره شده است. در تأیید این عملکرد همین بس که با وجود دم دست بودن رسانه های داخلی و دشواری دسترسی به رسانه های خارجی چقدر گرایش به سمت رسانه ها و سایت های خارجی زیاد می باشد. در نمونه ای قابل ذکر ایرانیان عضو فیس بوک می باشد. این سایت با وجود ف ی ل ت ر بودن در ایران به نقل از وبلاگ نیوز 17 میلیون ایرانی (تفریبا 25 دصد کل جمعیت) در فیسبوک عضو هستند.
«مهدی جعفری، رئیس فناوری و اطلاعات سازمان بسیج دانشآموزی و فرهنگیان کشور در همایش نهضت روشنگری که با حضور مربیان پرورشی، دبیران بینش اسلامی و مربیان آمادگی دفاعی شهرستان آمل برگزار شد، مدعی شد ۱۷میلیون ایرانی در شبکه اجتماعی “فیس بوک” فعالیت میکنند.» وبلاگ نیوز-12/7/1390
یکی از کلیدی ترین دلایل که در نوشته های قبلی نیز به آن اشاره شد را چنین می توان تشریح کرد که:
معمولا در رسانه های خارجی چون بی بی سی وقتی می خواهند فردی را موافق عملکرد جمهوری اسلامی نشان دهند و در مقابلش فردی منتقدی با چنان ظرافتی این کار را می کنند که گاه حتی به اشتباه می افتید که واقعا بی بی سی بیطرف است و یا طرفدار جمهوری اسلامی و البته آنجا که باید، نیش خود را می زند و اما در رسانه های ما وقتی می خواهند چهره ی منتقد را نشان داهند، اینقدر زمخت دست به این کار می زنیم که جهت گیری در آن نمایش داد می زند، مثلا در تئاتر مذکور، چه کسی منتقد بود؟ یک نفر با پوشش خاصی که لحن سخن گفتنش حتی در میان لات های چاراه نشین هم خجالت آور می باشد! خارج از این که مشخصا این تئاتر به دنبال تحریک احساسات حضار در سالن سعی بر این داشت که حرف خود را به مخاطب بفهماند اما غافل از این بوده که ناپایدارتر از احساسات عاطفی در امور عقلی فقط خود احساسات می باشد و این روش فقط برای کسب نتیجه به صورت آنی می تواند مؤثر باشد و در ادامه اگر همان فرد مخاطب در جایی چند دلیل چه به ظاهر منطقی و چه در واقع منطقی تر یافت نسبت به رسانه ی مذکور کامل زده می شود و دیگر اعتبار آن رسانه تا حدود بسیاری مخدوش می شود.
مثلا در جواب به این تئاتر می توان چنین گفت؛ با دفن شید در دانشگاه در حقیقت شهادت را دفن کردیم، چرا که مشخصا در ظاهر این امریست سیاسی، (منظور از از سیاسی ، آنچه به سیاسی کاری معروف می باشد هست) دفن شهید برای استفاده ی ابزاری از اسم شهید و شهادت می باشد و هیچ هم از این نکوهیده تر نمی باشد.
- ۹۰/۰۹/۱۲
اما به نظر من دفن شهید در دانشگاه در اصل کاشتن بذر غیرت و فداکاری در ذهن دانشجوهاست! شاید در دانشگاههای ما افراد زیادی باشند که نیاز به این دارند براشون یادآوری بشه که یه روزی جوانان ما با بمب های شیمیایی و جنگنده های همون کسانی کشته شدند که الان دانشجویان ما دارن سنگشونو به سینه میزنن! شاید دفن شهدا باعث کاشتن بذر تفکر در مورد دوست و دشمن توی ذهن ما بشه ! از خودمون بپرسیم کی جوونای ما رو کشت؟! جوونای ما در حمایت از چه چیزی جونشونو مشتاقانه و با افتخار تقدیم کردند؟! شاید دفن شهدا این بذر رو توی ذهن ما رشد بده که فرق "جر کوه و جر مال" رو درک کنیم! شاید حضور شهید در دانشگاه تلنگری باشه برای ما که وقتی انتقادی داریم طوری انتقادمونو پیگیری کنیم که در زمین مسعود رجوی و رضا پهلوی و شیمون پرز و بوش و اوباما و امثالهم که قاتل جوونای ما بودند بازی نکنیم! شاید دفن شهدا برای این باشه که بدونیم اگر قاتل برادرامون ازمون دفاع کردند یه ذره به فکر بیافتیم که نکنه یه جای کار من ایراد داره که قاتل برادرم داره منو تشویق میکنه؟! همه جای دنیا یه قبر خالی میذارن توی اصلی ترین میدون شهرشون و تمام بازدید کننده ها ی خارجی و بالاترین مقامات جهان روو برای ادای احترام میبرن اونجا تا از مقام جوانان فداکار وطنشون تکریم کرده باشن! حالا چطور میشه که برای ما دفن کردن یه شهید واقعی توی دانشگاه برای دفن کردن شهادته؟!!!! اتفاقا نشونه ی تکریم دانشگاه و مقام شهیده! اگر میخواستن شهادت دفن بشه که میذاشتن توی همون بیابونا بمونن نمی آوردنشون به مهمترین نقاط شهرها!!!خواستن شهدا جلوی چشممون باشن که هر روز یادمون بیافته مدیون چه کسایی هستیم! اتفاقا به نظر من برخلاف نتیجه گیری که کردی شهدا رو از بیابونا آوردن توی دانشگاهها تا نذارن دشمنای شهدا ، شهادت رو دفن کنن! خیلیا هستن که تلاش میکنن خط سرخ شهادت رو فراموش کنیم!